ورقهای خیس
روی آوردم به آهنگهای نوستالژی. چقدر ممنون شدم که دست کم اینا رو دارم، وگرنه این روزا رو چجوری باید میگذروندم؟ شاید شما اعتیاد زیادی به موسیقی نداشته باشید ولی برای منی که جهنم رو توی همین دنیا و همین زمان و همین نقطهی کرهی زمین تجربه کردم، موسیقی یکی از معدود روزنههای نجاته.
این روزها برام خیلی سخت میگذرند. اون روزی که آسمون تهران سیاه شده بود رو یادتونه؟ تا ظهر هنوز معلوم نبود که روزه یا شبه. آسمون در تیرهترین و غمانگیزترین حالت خودش بود. دقیقاً یادمه چه حسی داشتم. احساس میکردم یه پتوی سنگین از آسمون دور تهران پیچیده شده و داره خفهمون میکنه. الان هم این حسو دارم[مرواریدها روی گونه غلتان]. من واقعاً این خفگی رو احساس میکنم. دایرهی چیزهایی که باهاشون میتونم از واقعیت فرار کنم هم هرروز تنگتر میشه. همینجوریش ما هیچی توی این مملکت نداشتیم. همین اینترنتم ازمون گرفتید. آه و نفرین من و خیلیای دیگه پشت سرتونه.